سيد جعفر سجادى
مقدمه 16
فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )
و زندگى و دين است و بدين جهت در تمام شئون علمى وارد شدند حتى در نجوم و هيئت و از كلمات بزرگان دين اسلام و اديان گذشته مانند عيسى ( ع ) و حواريون استفاده كردهاند . و از همين است كه كسانى مانند سجستانى بدانها سخت حمله كرده و آنان را گمراه و منحرف دانستهاند و بهر حال ملاحظه مىشود كه گاهى علوم عقلى در خدمت قرآن و روايات است و كم كم قضيه معكوس مىشود و قرآن و اخبار در خدمت فلسفه قرار ميگيرد . و اين كار اغلب بوسيله دانايان امامى مذهب انجام داده مىشود شايد بتوانيم بعدها بنمايانيم كه كسانى مانند ملا صدرا بسيارى از مسائل فلسفى را با روايات و آيات قرآنى منطبق كردند . اصول فقه در باب فقه در مقالتى جداگانه خدمات ايرانيان را نموديم و اكنون بطور اختصار ميگوئيم كه مجموعهء آنچه به صورت احكام ، مدون شده است و فقه ناميده مىشود سابقهء طولانى دارد . در هر حال مجموعهء مقررات دينى را كه شامل معاملات و عبادات است فقه ناميدهاند . و مستند آن كتاب يعنى قرآن مجيد ، سنت ، اجماع و عقل است بنا بر مذهب امامى اثنا عشرى و بر مذهب اهل سنت و جماعت ، كتاب ، سنت ، اجماع و قياس است . در تعريف فقه گفتهاند : علم به احكام شرعى فرعى است كه مستنبط از ادله تفصيلى است يعنى ادله اربعه . و بنا بر اين بحث در دليل بودن دليل كار فقه نيست كار فقه اين است كه پس از فراغ از دليل بودن ادله اربعه ، احكام فرعى را از آنها بيرون آورد پس مبحث ديگرى و يا علم ديگرى لازم است كه اثبات دليل بودن كتاب و سنت و اجماع و عقل را كند و بطور مسلم آنها را مستند برهان مسائل فقهى قرار دهد و آن علم را علم اصول نامند و يا علم اصول فقه زيرا بديهى است كه مستندات علم را نتوان در آن علم ثابت كرد و بلكه بايد در آن علم بعنوان مسلم الثبوت ، برهان قضايا و مسائل آن علم قرار گيرد . شايد بعدها اشاره كنيم كه اصول فقه منطق فقه است و بهر حال در تعريف علم اصول گفتهاند « علم به قواعد و قوانينى است كه در طريف استنباط و اثبات احكام شرعى فرعى به كار آيد » . و ( رجوع شود به فهرست ابن نديم ص 220 - 223 . ) واضع علم اصول در صدر اسلام شكى نيست كه در زمان حضرت رسول بانى شرع اسلام احكام فرعى بطور